رضا قليخان هدايت

2215

مجمع الفصحاء ( فارسي )

جهان‌افروز هرمز داد مىكرد * به داد خود جهان آباد مىكرد نسب را در جهان پيوند مىخواست * به قربان از خدا فرزند مىخواست به چندين نذر و قربانش خداوند * نرينه داد فرزندى چه فرزند مبارك طالعى فرخ سريرى * به طالع تاج‌دارى تخت‌گيرى پدر در خسروى ديده تمامش * نهاده خسرو پرويز نامش رخش از آفتاب اندوه‌كش‌تر * شكر خنديدنش از صبح خوش‌تر چنين تا شد گرامى هفت‌ساله * ز مشك افشاند بر گلها كلاله پس از نه‌سالگى بازى رها كرد * حساب جنگ شير و اژدها كرد به سرپنجه شدى با پنجهء شير * ستونى را قلم كردى به شمشير بدى گر خود بدى ديو سپيدى * به پيش بيد برگش برگ بيدى ز پرگار زحل تا مركز خاك * فروخواند آفرينشهاى افلاك به اندك عمر شد دريا درونى * به هر فنى كه گفتى ذوفنونى حكايت كردن شاپور از حسن شيرين و عاشق شدن خسرو بر شيرين نديمى خاص بودش نام شاپور * جهان گشته ز مغرب تا به لاهور قلم‌زن چابكى صورتگرى چست * كه بىكلك از خيالش نقش مىرست زمين بوسيد پيش تخت پرويز * فرو كرد آن سخنهاى دلاويز كه گر فرمان دهد شاه جهانم * بگويم صد يك از چيزى كه دانم بسى گشتم درين خرگاه شش طاق * شگفتيها بسى ديدم در آفاق از آن‌سوى كهستان منزلى چند * كه باشد فرضهء درياى دربند زنى فرمانده است از نسل شاهان * زده جوش سپاهش تا سپاهان ندارد هيچ مرزى بىخراجى * همه دارد مگر تختى و تاجى ز مردان بيشتر دارد سترگى * مهين‌بانوش خوانند از بزرگى در اين زندان سراى پيچ‌درپيچ * برادرزاده‌اى دارد دگر هيچ شب‌افروزى چو مهتاب جوانى * سيه‌چشمى چو آب زندگانى